گزارش توديع و معارفه مسئول روابط عمومي
به گزارش خبرنگار وب دا، رئيس دانشگاه علوم پزشكي ايلام با بيان اين كه روابط عمومي اصلي ترين حلقه ارتباطي بين سازمان ها، كاركنان و جامعه مي باشد، اظهار داشت: روابط عمومی یک وظیفه برجسته مدیریتی است که هدف آن کمک به حل مسائل یک سازمان و گروههای اجتماعی مرتبط با آن است. بی تردید تحقق این هدف، زمانی ممکن است که ابتدا روابط عمومی، اطلاعات مناسبی از لحاظ کمّی و کیفی در اختیار مدیران جامعه و گروههای اجتماعی قرار دهد.
دكتر اسدالهي در ادامه گفت: روابط عمومی بايد تلاش کند تا حجم اطلاعات و کیفیت آن بدون دستکاری و حاوی حقیقت، شفافیت و دقت باشد تا فهمی که هر یک از طرفین از طرف مقابل بدست می آورد، یک فهم واقعی باشد؛ چنانکه این روند بدرستی انجام پذیرد، میتوان گفت روابط عمومی نقش خود را برای تحقق روند مذکور ایفا کرده است.
وي خاطر نشان كرد: یکی از وظایف بسیار مهم روابط عمومی در برنامه های توسعه، رساندن اطلاعات به کلیه بخشهای جامعه است تا همگی آنها فرصت مداخله و مشارکت در توسعه را داشته باشند.همچنين روابط عمومی با نقش ارتباطی و اجتماعی خود می تواند از كليه كنش هايي كه به منظور سوق دادن جامعه اي بسوي تحقق مجموعه اي منظم از شرايط زندگي فردي و جمعي صورت مي گيرد كه در ارتباط با ارزشهای مطلوب تشخيص داده شده است.
اين مسئول تاكيد نمود: روابط عمومی، هنر و علم اجتماعی است که درون و برون دستگاه را به هم پیوند می دهد و هدف و چگونگی کلید برنامه ها را ترسیم كرده و مي توان گفت روابط عمومی مشاور امین مدیر و کلیه کارکنان دستگاه است. پس لازم است که مدیر و کارکنان صددرصد به وی اعتماد داشته باشند.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي ايلام در ادامه ضمن تقدير از مسئول روابط عمومي اسبق دانشگاه ابراز داشت: به دليل ادامه تحصيل در مقطع بالاتر، دكتر كارگر كه يكي از نيروهاي فعال و مسئوليت پذير در سمت روابط عمومي محسوب مي شد، نتوانست كه كه در اين سمت ادامه خدمت نمايد و بر اساس نياز دانشگاه مجبور شديم كه براي وي جانشين انتخاب نمائيم كه انتخاب دكتر جعفرزاده به عنوان مسئول روابط عمومي در چنين شرايطي مد نظر قرار گرفت كه در ادامه براي اين عزيزان براي تمامي عرصه هاي زندگي آرزوي موفقيت مي كنم.
وي در ادامه تصريح نمود: کارکنان روابط عمومی در این مدت زحمات زيادي را متحمل شدند و تمام امور را اداره نمودند با این حال نیاز واحد روابط عمومی به داشتن ﻤﺴﺋول روابط عمومی کاملاً مشهود بود زیرا هر کدام از پرسنل وظیفه ای داشتند و بیشتر از این نمی توانستند وظایف مربوط به ﻤﺴﺋول روابط عمومی را نیز انجام دهند.
دكتر اسدالهي ادامه داد: یکی از واحدهای مهم در هر دستگاه روابط عمومی می باشد؛ اگر روابط عمومی خوب عمل کند و مساﺋل دستگاه را به خوبی نشان دهد و منعکس نماید، اطلاع رسانی به درستی انجام می شود. در غیر این صورت اگر روابط عمومی کار خود را به درستی انجام ندهد مردم نمی توانند با فعالیت های انجام گرفته در هر دستگاهی آشنا شوند.
وي با بيان اينكه دانشگاه بیشترین خدمات را در بین دستگاه های دولتی به مردم اراﺋه می دهد، خاطر نشان نمود: دانشگاه علوم پزشکی دارای گستردگی زیادی است و وظایف مهمی از جمله وظایف اجتماعی، دانشگاهی، دانشجویی، بهداشت، سلامت، درمان، غذا و دارو، و...بر عهده دارد كه باید فعالیت های صورت گرفته توسط واحد روابط عمومی به درستی اطلاع رسانی شود البته باید در نظر داشت که فقط تبلیغ صورت نگیرد هر چند که حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: برای مردم تشریح کنید که چه فعالیت های انجام می دهید.
وي ابراز داشت: از آنجا که در جهان رسانه ها در اطلاع رسانی نقش اول را به عهده دارند و در واقع در سمت و سو دادن به افکار عمومی اثر گذار هستند، روابط عمومی ها با ارتباط صحیح با رسانه ها می توانند اخبار را با شیوه های جدید و در شرایط مختلف تبیین و اطلاع رسانی نمایند.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي ايلام با اشاره به اين مطلب كه بحث خلاقیت و نوآوری در روابط عمومی ها همواره مورد توجه بوده است، اضافه كرد: با اراﺋﻪ دادن طرح ها و ایده های جدید می توان خلاقیت و نوآوری را در روابط عمومی به وجود آورد. خلاقیت در روابط عمومی انسجام را در روابط عمومی نشان می دهد. همچنين یکی دیگر از وظایف روابط عمومی سنجش افکار می باشد. روابط عمومی رابط بین مردم و ﻤﺴﺋولین و بلعکس می باشد. نظرات و پیشنهادات مردم به روابط عمومی باعث می شود که ﻤﺴﺋولین با نظرات و افکار و انتظارات مردم آشنا شوند. ما باید از افکار مردم باخبر باشیم و براساس نظرات مردم برنامه های خود را برنامه ریزی نماییم.
دكتر اسدالهي در پايان سخنان خود يادآوري نمود: انتظاری که از پرسنل روابط عمومی می رود این است که تجارب خود را در اختیار همدیگر قرار دهند و با همفکری به رشد روابط عمومی کمک نمایند و با درست انجام دادن وظایف خود و با همکاری به تقویت روابط عمومی بپردازند كه امیدوارم با اضافه شدن دکتر جعفر زاده به جمع پرسنل روابط عمومی دانشگاه بیش از پیش این واحد تقویت شود.
در ادامه اين مراسم مسئول حراست دانشگاه علوم پزشكي ايلام با بيان اين كه روابط عمومی چشمان بینا و زبان گویای یک سیستم هستند، اظهار داشت: کیفیت ارتباط بین سازمان و عموم افرادی که با آن سر و کار دارند، عامل اساسی در تحقق اهداف سازمان و ارتقاء جایگاه آن است. بر این اساس، سازمان را مرزهایش تعریف نمی کنند، بلکه سازمان توسط شبکه ذینفعان و مخاطبانش تعریف می شود. سرمایه اجتماعی ، کلید موفقیت روابط عمومی و یک سازمان در این پیوند دوسویه بین مخاطبان و سازمانهاست.
...رحماني در ادامه افزود: اگر روابط عمومي بخواهد داراي نقش محوري در فرآيند تصميم گيري سازمان ها باشد بايد همگام با پيشرفت هاي علم و تكنولوژي زمينه و بستري مناسب جهت ارتقاء توانمنديها و فعاليتهاي خود فراهم كند كه اين بستر در زمينه خلاقيت است كه نياز به كار دسته جمعي، همدلي، آموزش، تشويق و تغيير نوع نگرش دارد.
وي در ادامه ضمن تقدير از خدمات دكتر كارگر مسئول سابق روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي ايلام بيان نمود: دکتر کارگر و همکاران وي در روابط عمومی تلاش های زیادی برای موفق عمل کردن واحد داشته اند و تغییرات عمده و مثبت و همچنين بافت پویایی را به و جود آورده اند كه در ادامه اميدواريم با حضور دكتر جعفرزاده در سمت مسئول روابط عمومي اين موفقيت ها تداوم يابد.
رحماني با اشاره به اين كه پويايي روابط عمومي موجب رشد و بالندگي مجموعه ها و ادارات و مراکزمي گرددف بيان داشت: انتخاب دکتر جعفرزاده یکی از بهترین انتخاب های رياست دانشگاه علوم پزشكي ايلام می باشد كه انشاء الله در سايه توكل و تلاش دكتر جعفرزاده و ديگر همكارانش در روابط عمومی ، شاهد موفقيت روزافزون اين مجموعه و در نهايت دانشگاه علوم پزشكي باشيم.
ﻤﺴﺋول بازرسی:در ادامه مراسم توديع و معارفه، مسئول بازرسي دانشگاه علوم پزشكي ايلام گفت: روابط عمومی ها به دلیل جایگاه راهبردی زیربنایی خود می توانند سازمان های مختلف را در همگامی با پیشرفت و تحولات جهانی یاری دهند، چراکه روابط عمومی یک واحد پویا و ارگانیک سازمانی است که هیچ گاه در آن سکون و تعطیلی وجود ندارد.
....رضايي در ادامه خاطر نشان نمود: با توجه به تحولات سریع و متنوع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که در محیط سازمان رخ می دهد، لازم است در درون سازمان، مکانیزمی طراحی شود که بتوان به موقع تحولات را پیش بینی و راهبرد مناسبی برای مدیریت بر محیط تدوین کرد. بدین منظور، جایگاهی که در آن می توان در این زمینه سرمایه گذاری کرد، روابط عمومی است.
وي در بخش ديگري از سخنان خود ابراز داشت: وظیفه روابط عمومی اراﺋﻪ اخبار، گزارشات و انعکاس آن می باشد كه اخيرا اقدامات خوبی در اين راستا صورت گرفته است و اخبار به صورت مناسب اطلاع رسانی شده است و در ادامه نيز انتظار می رود که همانند سابق اين فعاليت هاي مثبت دنبال شود.
مسئول جديد روابط عمومی دانشگاه علوم پزشكي ايلام نيز به عنوان ديگر سخنران مراسم گفت: روابط عمومی از طریق مدیریت نهادی می کوشد تا خود نمونه ای از ارزش های سازمانی باشد و با فعالیت های خاص خود ارزش را به اثبات رساند و کارکنان روابط عمومی ها همواره باید توجه داشته باشند که هر نوع عمل یا گفتاری بر فرهنگ و ارزش های سازمان اثر می گذارد.
دكتر آرش جعفرزاده در ادامه سخنان خود با اشاره به اين كه با اطلاع رسانی صحیح و برنامه ریزی می توان جامعه را با فعالیت های دانشگاه و وظایفی که بر عهده دارد آشنا ساخت، اظهار داشت: بعد ازسازمان آموزش و پرورش، بزرگترین اداره با حجم پرسنلی که دارد دانشگاه علوم پزشکی می باشد كه بايد با برنامه ریزی دقیق، روابط عمومی را یک واحد علمی و مستقل نشان دهیم و با پرسنل روابط عمومی بتوانیم مساﺋل دانشگاه را به درستی برای مردم اطلاع رسانی و تشریح نماییم.
وي در ادامه به تشريح تجارب و فعاليت هاي خود پرداخت و خاطر نشان نمود: در سال 1380 استخدام دانشگاه علوم پزشکی.در آمده و در اولين سمت به عنوان ﻤﺴﺋول مرکز بهداشتی درمانی شماره 2 ارکواز ملکشاهی سال80انخاب شدم و همزمان با آن ﻤﺴﺋوليت مرکز بهداشتی درمانی روستای گنبد پیرمحمد را نيز بر عهده داشتم. در ادامه نيز به عنوان ﻤﺴﺋول مرکز شبانه روزی شماره یک ارکواز ملکشاهی منصوب گرديدم.
وي در ادامه اين مبحث اضافه كرد: در سال 82 به عنوان مدیر شبکه بهداشتی درمانی مهران به ادامه فعاليت پرداخته و اواخر سال 85 به عنوان کارشناس ارشد بیماری های واگیر هپاتیت و ایدز مرکز بهداشت استان حوزه معاونت بهداشت مشغول به خدمت شدم و همزمان با آن در بیمارستان شهید مصطفی خمینی(ره) نيز فعالیت مي نمودم و در ادامه كار، ﻤﺴﺋوليت آموزش بسیجیان ، ﻤﺴﺋول پیگیری و هماهنگ کننده مساﺋل بهداشتی روستاهای سطح استان را تقبل نمودم.
دكتر جعفر زاده بيان داشت: در سال 87 به عنوان مدیريت شبکه بهداشتی درمانی شهرستان آبدانان را بر عهده داشته و با توجه به این که ملکشاهی به شهرستان تبدیل شد به عنوان اولین مدیر شبکه بهداشت این شهرستان منصوب شدم و کارهای مربوط به راه اندازی و تکمیل شبکه را انجام دادم و پس از اين دوره به عنوان مشاور رﺋﻴس دانشگاه در دوره رياست دکتر ساکی انتخاب شدم و از تیر ماه سال 90 به عنوان مشاور رﺋﻴس دانشگاه و ﻤﺴﺋول پیگیری مصوبات سفرهای رﺋیس جمهور و رابط دانشگاه با مجموعه های استانداری و فرمانداری، پیگیر مساﺋل و مطالبات دانشگاه با وزارت نفت می باشم و در حال حاضر به عنوان ﻤﺴﺋول روابط عمومی و ﻤﺴﺋول پیگیری مصوبات سفرهای رﺋیس جمهور در دانشگاه علوم پزشکی خدمت می نمایم.
سالهای کودکی
امیررضا در زیر چراغهای روشن و نزدیک به زمین پارک کوثر شهر ایلام چشمانش را به جمع خانواده هایی دوخته بود که شب جمعه برای گذران اوقات فراغت و تفریح به این شکل مراجعه کرده بودند. بیشتر از همه تصاویری که از جلوی چشمان قهوه ای رنگش می گذشت ، حرکات بچه هایی بود که در اوج شادی و خنده به دنبال هم می دویدند . صدای جیغ و داد کودکان درون پارک شور و شعفی در او ایجاد کرده بود ، که هر آن می خواست به میانشان برود و در بازی آنان شریک شود . اما خیلی زود از تفکر خود منصرف می شد و این خیال را به دست فراموشی می سپرد و انگشتانش را محکم تر از قبل به هم می فشرد تا پلاستیک محتوای نان روغنی هایش از دستش نیفتد . چند تایی از آنان را توانسته بود در شلوغی جمعیت و درخواست های کودکان از والدین خود به فروش برساند . خش خش سکه های درون جیب شلوار کردی اش توجه اطرافیان را به خود جلب می کرد و این امر باعث شده بود که به آرامی گام بردارد تا بیشتر از این دیگران را متوجه خود نسازد . در گوشه ای از پارک روی سکویی فلزی نشست و پلاستیک پر از نان روغنی را نیز کنار خود جای داد . 10 سال بیشتر نداشت اما فقر و بی بضاعتی در خاطره انگیزترین سال های عمرش بر کانون خانواده شان سایه افکنده بود که سرانجام پس از خواندن یک سال درس در مقطع ابتدایی مجبور شده بود که برای امرار معاش و کمک خرج بودن خانواده ، راهی بازار کار شود و هر سال خود را با دست فروشی سپری کند . پدرش پس از سالها عملگی و کار ساختمانی و طاقت فرسا ، اکنون فرتوت و بیمار خانه نشین شده بود و علاوه بر اینکه برای خانواده درآمدی کسب نمی کرد بلکه خود باری بر دوش خانه شده و بیشتر درآمد ناچیز فرزندش نیز هزینه درمان او می شد . مادرش نیز در همان اوان جوانی ، انگار سایه فقر را بر روی خانه احساس کرده بود ، در به در به دنبال کار می گشت که بتواند دو فرزند و شوهر بیمارش را اداره کند. اما از اقبال بدش هیچ کاری پیدا نمی شد تا بتواند از طریق آن مشغول گردد. هرچند هراز گاهی به او پیشنهاد می شد که در نقاطی از شهر کار کند اما به واسطه عدم وجود امنیت و همچنین دوری مسیر از خانه، عذر کارش را خواسته بود.
امیررضا در این افکار بود که صدای جیغ کودکی که زمین خورده بود، او را به خود آورد . متوجه شد که تا پاسی از شب هم که گذشته باشد ، باید نان روغنی هایش را به فروش برساند . به کفش های کهنه و پاره اش نگاه کرد و آهی از سر ناامیدی کشید و به نقطه ای از پارک که محل بازی کودکان بود خیره شد . با اینکه اندکی از محل بازی آنان دور بود ، اما فریادها و شادی های آنان به هنگام سرخوردن از سرسره مرتفع وسط پارک را می شنید. چندین کودک نیز در میان قایق های دریاچه وسط پارک شادی های وصف ناپذیری را نثار والدینشان می کردند که لبخندی تلخ را بر لبانش نشاند. او لحظات شادی را در حال تماشا بود که که هیچ وقت در زندگی 10 ساله اش تجربه نکرده بود . صدای زنی جوان از پشت سر، او را متوجه خود کرد.
-بیا اینجا آقا پسر!
سرش را به سوی صدا چرخاند و از هیاهوی اطرافش چیزی دستگیرش نشد . برای شنیدن صدای زن مجبور شد که پلاستیک نان روغنی ها را به دست گیرد و نزد او روانه شود. چند گام که برداشت کجی دو موز و زردی چند زردآلو در دستان زن نمایان شد . قضیه را فهمید و با اشتیاق خاص قدمهایش را سریعتر کرد . می دانست که خواهر 5 ساله اش علاقه شدیدی به زردآلو دارد اما متاسفانه فقر و تنگدستی، این رویای کودکانه را بسیار دست نیافتنی کرده بود.
-چی می فروشی؟
در جواب این سوال زن جوان فقط لبخندی زد و به نان روغنی ها خیره شد. زن انگار متوجه شده بود که سوالش جوابی را در پی ندارد ، بحث را عوض کرد و گفت: اینا رو از دستم بگیر پسر خوب !
امیررضا دستان کوچکش را زیر محتویات کاسه سفید رنگ و چینی در دست زن گرفت و لبخندی از سر رضایت زد و پس از خداحافظی به سوی قسمت دیگری از پارک راهی شد. میوه ها در کنار نان روغنی ها جا داد و از روی عادت همیشگی فریاد « نان روغنی » را از سر گرفت.
در قسمت شرقی پارک میدانی کوچک وجود داشت که کودکان و نوجوانان اسکیت باز به دور آن ، جولان می دادند و با سرعت زیاد از کنار یکدیگر رد می شدند و با هم مسابقه می گذاشتند . نگاهی به چرخهای اسکیت بازان انداخت و زیر چشمی نیز کفشهای خود را برانداز کرد و برای چند لحظه ای چشمانش را بست. به تفاوتی فکر می کرد که بین او و همسالانش وجود داشت. امشب این دومین باری بود که بر روی سکو فلزی در پارک می نشست و دیگران را تماشا می کرد. بغضی سنگین بر دلش سایه افکند و اشک در گوشه چشمان کودکانه اش جمع شده بود چرا که دوران کودکی اش را بی هیچ شادی و تفریحی به ده سالگی رسانده بود . هیچ خاطره ای که بیانگر روزگار خوش گذشته باشد، در ذهن خسته اش تداعی نمی شد و به عنوان یک دست فروش کوچک، همانند بزرگسالان فقط به تماشای بازی های کودکانه مشغول بود. گاه گاهی وسوسه می شد که به میانشان برود اما ترس از عدم فروش نان روغنی ها او را سر جایش می نشاند. پسری اسکیت باز حدود ده، یازده ساله روبروش ایستاده بود و او را خطاب قرار داد .
-می خواهی تو هم بازی کنی ؟
با تکان سر به او فهماند که دوست دارد همبازیش شود. بغض چند لحظه خود را فراموش کرده بود برای پیوستن به دوست چند لحظه ای خود از جا بلند شد . از سکوی فلزی فاصله گرفت و پا بر روی آسفالت گرداگرد میدان وسط پارک گذاشت. هرچند مردد بود، اما می خواست خود را به پسرک اسکیت باز برساند. گام دوم را که بر زمین گذاشت ، ضربه ای محکم به پشتش اصابت کرد و او را چند متری به جلو پرتاب نمود و نقش بر زمین کرد. چند لحظه ای گیج و مبهم به اطراف خود نگاه کرد اما چیزی دستگیرش نشد. تمام بدنش درد می کرد ولی نمی دانست چرا وسط میدان و روی آسفالت افتاده است. تازه فهمید که اسکیت بازی برای تفریح و خنداندن دوستانش در حال حرکت ضربه ای محکم به او زده تا بلکه توجه همبازیهایش را به خود جلب کند و آنان را به خنده وا دارد. نان روغنی ها و میوه های همراهش با چرخ زدن در هوا در فاصله ای دورتر از او ، بر روی چمن خیس و نمناک وسط میدان فرود آمدند و حسرت یک بازی کودکانه را در شب جمعه بر دلش گذاشتند .
سر زانوهای شلوار کردی اش پاره شده بود و از جای آن خون بیرون می آمد.با دیدن نان روغنی ها و میوه های له شده و غیر قابل استفاده همراهش، فهمید که هم نان روغنی ها را از دست داده و هم خواهرش از خوردن میوه های مجانی محروم شده است. در کنار قرص های نان روغنی که اکنون با جذب آب و خیسی چمن، بزرگ و سنگین شده بودند، نشست و با چشمانی سرشار از اشک ، اسکیت بازانی را از نظر می گذراند که بی خیال از اتفاق پیش آمده، پروانه وار به دور میدان می چرخیدند و هر از گاهی از سر شیطنت او را مورد تمسخر قرار می دادند و می خندیدند و او در حالیکه تکه کاغذی سفید را بر روی زخم زانویش می گذاشت، قطرات اشک از چشمان قهوه ای رنگش بر روی چمن سبز و نمناک زیر پایش همچون باران فرود می آمد.
نویسنده: پیمان کمالوندی
خداوند سبحان را شاکریم فرصتی دست داد تا آغازی را تجربه کنیم که پایانی بر آن نیست . اخباري که به مخاطبان ارائه می گردد ، تلاشی است ناقابل که امید است چشمان پر مهر و پر عطوفت مخاطبان آن را پذیرا باشند.